از اینکه به وبلاگم سر زدید خیلی ممنونم . کامنت یادت نره . می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت . نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری ، قلب میدم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه قشنگترین لحظات رو بهت میدم که غمگین ترین لحظات رو ازت بگیرم و مرگ که بدونی بر میگردی پیش خودم..من با زخم زبونات رفیقم، مرحم بزار با حرفات رو زخم عمیقمبا توام که داری به گریم میخندی ، کاش میشد بیایو به من دل ببندیتنها بودن یه کابوس شومه عزیزم ، کاره دل نباشی تموم عزیزم.عزیزم..کشف تو سخته خوشگلم آره این اعترافه فهمیدن نگاه تو مثل یه اکتشافه جادوی چشمای تو این دل و خالی میکنه این دل عاشقو هنوز حالی به حالی میکنهدستای گرمه تو بده بانوی عاشق سفر کوج تو زوده نازکم تو این روزای پرخطرخندیدن چشمای تو یه موج انفجار میخوام که غرق توبشم دوباره باز دوبارهآخره اعترافمه تو قیدس زمینی این نکته یک سواله چرا تو بهترینی..دوست دارم اگه نباشی دیوونه دیوونم ، دوست دارم... نباشه اون روز که نباشی تو پیشم ،میدونی که می میرم..من فقط تورو دارم من فقط چشمای تو رو می پرستم دستای من فقط دستای تورو می گیرن فقط تو آغوش تو آروم میشمدوست دارم دوست دارم تـــــــــــا بی نهایت هانکنه بگیری یه روز قصد رفتنبی تو شب ها سخته بی تو شبام سحر نمیشه بی تو تاریک این اتاق... تو باش ...وقتی باشی ، این اتاق روشنه حتی بدون چراغدوست دارم دوست دارم تـــــــــــا بی نهایت ها
برچسب:
نویسنده: آتنا صالحپور